تبليغاتX
تـُو می دَمـیُ .. آفتـاب مـي شـود .. !!
این شعرهای ِ عاشقانه که مینویسم.. سوت زدن ِ کودکی است در تاریکی..!!

حتی جواب سلامت را با تلخی میدهند ...

بگذار دلت را ....

دل تو هم خدایی دارد

ندارد؟


+ وقتی بهت میگه مهم نیستی..

راهتو بکش و برو..

بزار دلت نبینه غرورتو شکستن..


+ وقتی از کسی طلبی نداری.. با لحن طلبکارانه باهاش حرف نزن..

اونم تو دنیای خودشه... شاید وضعش از تو بدتر باشه...


+ وقتی بعد مدتها تو ی روز 4 بار مینویسم ینی دلم تنگ ِ اینجاس .. تنگ ِ خودم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/02/13ساعت 23:4  توسط نسیم  | 

هر وقت می آیم تلخم..

همین تلخیست که مرا به کام همه تلخ کرده است..

همین تلخیست که دیگر هیچ کس حتا سلامم نمیکند..

من هم مثل علی بعد از فاطمه...

فقط یک سلام بی جوابم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/02/13ساعت 15:49  توسط نسیم 

وقتی نباشم..

جای خالی ام را پر میکند نفس های دیگری ..

نگران نبودنم نیستم....

اما ..

چه کسی

جای خالی تو را برای من پر کند؟

چه کسی؟


*مخاطبی ندارد.. برای دل خودم و ..

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/02/13ساعت 12:18  توسط نسیم 

باران كه مي آيد

تا بجنبي

آب پاكي ميريزد روي تقديرت

سر بر ميگرداني ميبيني

عشق دارد

از آن دورها

سلانه سلانه

با همه بار و بنديلش

مي آيد تا سرك بكشد لا به لاي زندگيت

چشم به هم بزني

هوايي ات ميكند

انگار نه انگار

خواستي از روزگار محوش كني

تبعيداش كردي ناكجا آباد

اما

درست اولين قطره كه ببارد  برميگردد

عين بختك خودش را

مي اندازد روي روزهايت

دوباره عاشق ميشوي

زير باران

ميرقصي

ميرقصي

ميرقصي

...

باران كه مي آيد

دل ديگر سر به راه نيست... 


+ بعضی وقتا بعد مدتها میشینی فکر میکنی :

یعنی لیاقت دوست داشتنُ داشت؟ ..

اصن واقعا دوسش داشتم یا فقط یه احساس بود؟ .. 


+ کاش سردی این روزهای سردت.. گرمی دلم را نگیرد .. 


+ دو نفره  بسازین.. اردیبهشت هواش عجیب دو نفره اس .. 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/02/13ساعت 12:8  توسط نسیم  | 

تمام شهر را دست به سر کن ...

باران را به شوخی بگیر...

مخفی گاهمان را به یاد ِ هیچ غریبه ای نیاور ...

هفت پادشاه را که روانه ی خواب ِ مردم ِ شهر کردم

می آیم

تو را از تاریکه های تنت به دندان می گیرم ....

تا مرا به لب بیاوری

غرق شدن در برمودای مو های تو ...

پایین آمدن از ارتفاع ِ آتش گرفته ات..

وخجالتی که نه از چشم های خدا می کشیم ...

نه از ترک های دیواری که دارد چهار چشمی ...

ما را به روی هم مرور می کند...



*برای 5 اردی بهشتی که تو فراموشش کردی .. من نه!

* شاید هنوزم اینجا رو میخونی..

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/02/07ساعت 11:54  توسط نسیم  | 

" هَنــوز هــَم تـمــامِ رویــای مــَن بــه هــَم ریختــن مـوهایـَت است ...

تـــو گــذشتی ،

زمــان هم می گــذرد ؛

چــه کنــم بـا دلــی که

از تــو تــَوان گذشتنـش نیست ... "


+ یه دسته از ادما هستن که ترازوشونُ توی دوستی در حال تعادل قرار دادن.. 

براشون لایک و کامنت بذاری.. برات لایک و کامنت می ذارن..

تو که خسته بشی.. تو که کم انرژی بشی..

تو که از اتفاقای کوچیک ُ بزرگ دلخور بشی..

می بینی آدما نیستن...

رفتن...

آدمایی که دور و برمُ گرفتن بیشتر جزو این دسته آدمان ..

؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/01/31ساعت 16:29  توسط نسیم  | 

"هیچ وقت نذار کار به اونجا بکشه که زنی نیاز هاش رو خواهش کنه ...

و اگه کشید ، بیشتر از اونی که خواسته براش بذار..
که باورت کنه ...
اگه نه منتظر باش
منتظر بهونه گیریش
کم حرفیش
زنگ نزدنش

نبوسیدنش

نخواستنش
رفتنش.. "

+ نوشته شده در  جمعه 1391/01/25ساعت 13:44  توسط نسیم 

باید یاد بگیری فراموش کنی...

مث زنی که تو عروسی معشوقش کِل میکشه ...


+ من فک میکنم یکشنبه ی خوبی باشه .. دو روز فارغ از همه دنیا ... 


+ من دلتنگی دلتو به دلتنگی تنت ترجیح میدم ...

گرچه همیشه تشنه ی تنت بودم و با دلم اومدم جلو .. (مخاطب: از اهالی شهر هتر..)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/01/24ساعت 12:58  توسط نسیم  | 

وقتی می خوای یه دوستی رو به هم بزنی

خوب به هم بزن

اما لگد کوبش نکن

بزار برو

اما داغونش نکن

با احساسش

فکرش

اعتمادش

و غرورش بازی نکن

چون بعد از رفتن تو فقط غمگین نمیشه

تا سالها باید با یه ترس لعنتی زندگی کنه و نتونه دیگه به هیچ کس اعتماد کنه

حتی برای یه دوستی ساده...

+ نوشته شده در  جمعه 1391/01/18ساعت 17:19  توسط نسیم  | 

هی وانمود کن حواست جای دیگری ست؛

من، اشکهایم را قطره قطره توی دلم جمع می کنم ... !

سیل که مرا با خود بُرد ،

شعرهایت همه بی نام می شوند ..

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/01/17ساعت 12:13  توسط نسیم  | 

همیشه روزهایی هست که،

انسان در آن،

کسانی را که دوست می داشته است،

بیگانه می یابد ...


+ مث دیشب .. مث امروز ..

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/01/14ساعت 21:55  توسط نسیم  | 

انارهای دون کرده،

       برنج دم کشیده،

  و زنی با لب های قرمز،

                    که می داند،

       آن کس که زنگ را می زند،

                                 تو نیستی...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/01/13ساعت 2:59  توسط نسیم  |